مرض سکوت گرفته ام. حرف ها و بی حرفی هایم، همه، در کوچه ای راه می روند که نهایتش سوز سرد سرماست. حالا که همراه پاییز رفته ای، من باز هم فهمیدم که پاییز برای من هرگز هیچ نداشته، جز ترس، و اندوه. پاییزی که در آن متولد شدم و به یقین روزی هم در آن، از بین خواهم رفت. روزی شاید مثل همین روز آخر پاییز.

پی نوشت 1: من از یلدا و یلدا بازی متنفرم

پی نوشت 2: موهات

آهنگ پیشنهادی: Development Of Silence – Ardavan Vossoughi

+ نوشته شده در  ۱۳۹۲/۰۹/۳۰ساعت 17:44  توسط مهاجر  |