از این روزها بین ما کم نبود. روزهای یأسِ ما. گاهی بدون هیچ حرفی و صدای موسیقی، مسلط بر ما. گاه، فقط نگاه. من از همان اولین روزها به نگاهت پایبند شده بودم. نگاهی ناگاه. نافذ و نزدیک به من. اما نمیدانم، شاید تو هرگز نفهمیدی و یا خودت را به کوچه ی بن بستی زدی که علی چپ هم نبود و من مدام در این تعلیق پرسه میزدم، به هوای بودنت. اما اکنون گویا زمانش فرا رسیده، زمانی که سالهاست از آن متواری ام. من باید در همین غروب شبه جمعه ی لعنتی فراموشت کنم..
آهنگ پیشنهادی: .Andre Rieu – The Windmills Of Your Mind