«دیر است گالیا»
دیر شده بود گالیا
همان روز که غروب شده بود و دیر نبود
و آفتاب سرخ تجریش از چشمهای زرد تو که عبور نمی کرد
کجا بودی گالیا؟
وقتی سر پل تجریش باران گریه میکرد و تمام ولیعصر را آب برد تا رسید به خانه ات
لباس آبی من آب شد و آب شد و ریخت روی خرمایی موهایت
و تو نبودی گالیا
که گریه کنی و آنقدر گریه کنی تا تمام تجریش را آب ببرد
مثل آن روز برفی زمستانی که تمام عابران پل غرق اشکهای تو شدند
و من در پناه موهای تو آرمیده بودم
دیر بود گالیا
خیلی دیر، ولی چشمهای تو که دروغ نمی گویند
«دیر است گالیا»
دیر بود... خیلی دیر
آهنگ پیشنهادی: ظهر (نون) – شهرام غلامی – پژمان حدادی – راجیب چاکرابورتی
پی نوشت: عبارت داخل گیومه از شعری از هوشنگ ابتهاج است.