حالم میمیرد یا که راه راه عوضی رفته ام؛ در حوالی سایه های مشکوک نگاهت راهبندانی شده و من در آستانه ی گیجی در را میکوبم. حالا چه فرقی میکند آب باشد یا خاک؟ زخم های تنم که متلاشی شده اند و خفقان ویرانی گام های کوچک خیابان را بلعیده اند. اما تو که میروی تمامی گسل های زمین دهن باز میکنند و من در پشت سرت هی تا نقطه ی مرکزی زمین سر میخورم و آنقدر تنم به سنگلاخ ها میخورد که زخمی تر از همیشه ام. نابود شدم؟ نمیدانم. امکان خستگی و فرسودگی را در اتوبوس های بدون تو که گریه میکنم تمام نقاط حساس تنت به لرزه در می آیند. من همچنان در پی ات دویده ام اما در کدام جای این ناکجا آباد، در کدام سمت تهران لعنتی تو را پیدا کنم که آسمان ش فرو نریزد و من در سیاهچاله ای مدام هی چرخ بخورم تا از سماع من اتفاق تو تکرار شود؟

آهنگ پیشنهادی: Funeral March - Chopin

+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۰۸/۰۱ساعت 20:30  توسط مهاجر  |