برای زمستانی که بهار نشد..
اسفند دیگر برای من بهار نمی شود. فروردین نمی شود. راستی لی لا، می شود که واقعا بهار شود؟ مردِ پاییز بودم و غمگینِ پاییز. نگرانِ نارنجی های پاییز. عاشق پاییز. اما اسفند لعنتی که آمد زمستانی م کرد. زمستانی که برف و سرمای سوزانش ذوبم کرد و تو را برای همیشه از من گرفت. لی لا چند زمستان دیگر باید بگذرد که نوازش کنم خرمایی موهات را؟ آه که چه آرزوی محالی.. چرا تمام نمی شود این زمستان لعنتی لی لا؟ چرا تمام نمی شود تنهایی های تنم، روحم؟ چرا تمام نمی شوم؟ چرا زمستان درونم را گرمای بهاری تنت ذوب نمی کند؟ کجاست تنت لی لا؟ کجاست لبت؟ «کجاست لبت که خاک چشم به راه است...»
فصل ها می گذرند و سالها. موهام سفید شده اند و من هنوز در همان زمستان، همان اسفند مانده ام لی لا. اسفند بود. اوایل اسفند بود. چیزی به بهار ت نمانده. حالا که نیستم حواس ت را جمعِ چشمهات و خرمایی موهات کن.
آهنگ پیشنهادی: زمستان – مانی رهنما