به خوکهای خوابم بیا
تا خاک
تا تهِ سرزمینِ عریانیها
تا تن-ها
سفیدتر از نطفه و
جهنده تر از ارتفاع
بی رنگ
بی لمس
در انتهای یگانگی که تازه، کلمه معنا پیدا میکند
در بازیِ بی درنگِ لبها
انکار
و توجهِ بی منطقِ گفت و گوها
به خوابهای خوکیام بیا
تا خاک
که
تا خاک نخواندهست مرا
آهنگ پیشنهادی: Until- Cécile McLorin Salvant
امروز که برای تو مینویسم آفتاب از شمال میوزد و بادهای ناگهانی در حال طلوع کردن هستند.
تو در ارتفاع تاب میخوری و من موهای خرمایی ت را در پیچ و تابِ باد و آفتاب تصور میکنم.
سعی میکنم دلتنگیهایم را گم کنم و به آفتابی بسپارم که نفس زنان به گونه های تو برسد و عطر موهات را
عطر موهات را..
باد، خرامان برایم بیاورد
آهنگ پیشنهادی اول: Second Portrait - Amin Naseri
آهنگ پیشنهادی دوم: ترجیعبند قطعهی آذر - شاهین نجفی
بوسیدم تو را در تاریکی ها
در تونل ها، سندبلاست ها
در تنهاترین اتاق ها
در سایه ها
نور ها
تاریکی ها..
بوسیدم تو را در لحظه ی واپسین ها
در بی امان، گریه کردن ها
در سوزِ استخوان سوزِ اسفند ها
در ها ها کردن ها
پیچیدن ها
تاریکی ها..
آهنگ پیشنهادی: آخرین بوسه، شاهین نجفی
چهارمین بهار... چرا برنمیگردی؟
آهنگ پیشنهادی: Touch - Saba Alizadeh & Andreas Spechtl
جایی، حوالی خیابان ایتالیا
گیراندم سیگارِ متروکِ آخر را
و تو دور میشدی
توامان، خرامان، با هر پلک زدن
نفسم بند آمده بود.. نمیدانم
اما نفسم بند بود به نفس هات
به ژولیدگیِ موهات کف اتاق
به هم-بودن ها، به تن بودن در یگانگی
به تن-ها بودن ها
به آه ها
به نگاه ها
دستت را که رها کردم آخرین بار
برگشتم مردد
که مبادا رفته باشی.. برگشتم. رفته بودی
به گم شدن ها
به تنها آواره شدن ها
به دودها، به موها. به موهات. خرماییِ موهات
زیر سایه های انبوهِ درخت ها
به آرام آرام دور شدن ها
به لب ها. به لب هات.. آه.. لب هات
آهنگ پیشنهادی: همایون مثنوی - محمدرضا شجریان
من به بزرگی نامِ تو
هرگز نیافته ام به جهان
و به پاکیِ تن ت هم
که راهبه ای بودی در دینِ من
من خیز برداشتم تا سر انگشتانِ کشیده ات
اما..
افتادم
در دورترین نقطه ی بی مکان دنیا
من... به این دنیا آمدم که تو را ببویم
لمس کنم
بخوانم
و تو.. آخرین شب نشینِ هرگز ها
اما حالا من
باید که بخوابم، عمیق
که مگر بیایی آغوش وار
در خوابِ ندیده ام
در تمامیِ خواب های ندیده ام
آهنگ پیشنهادی: The End – Mohammad Darabifar
هزار سال بعد که همدیگر را ببینیم، برایت خواهم گفت غمِ سرگشتگی در این خیابان ها را. اندوهِ ویرانیِ هر دو بن بست را. که چرا تمام کوچه ها زمستان است و سرما جانکاه. هزار سال بعد که دیدمت باید که بنشینی و گوش کنی که چه آواری بر من فرود آمد با هر قدمم در این خیابان ها. کوچه ها. بن بست ها. باید بنشینی و بگویی که چرا نبودی. که چرا عطر ت بود و نبودی. باید برایم قصه ها بگویی. هزار سال بعد که دیدمت باید برایت داستانی بخوانم به بلندی همه ی لحظاتِ کشدارِ نبودنت. باید که بنشینی و گوش کنی. هزار سال بعد باید بنشینم و موهای خرمایی هزار ساله ت را ببافم و تو هی برایم دست تکان دهی که من رفته ام. هزار سال بعد از خواب بیدار میشوم و تو از دور میدوی در آغوشم. دستانم را میگیری مثل آن روز که اولین بار وسط خیابان دستم را گرفتی. و من از همان وقت به خوابِ طولانیِ بودنت رفتم. هزار سال بعد بیدارم کن، که برایت قصه ها دارم.
آهنگ پیشنهادی: Reminiscence - Olafur Arnalds
یه نصفه این
دو تا کاپ کافئین
خیلی دوست بودن باهم
دو تا لنگه ی شلوار جین
آریتمی شده اتوپیا
بازی ماها حالا مافیا
فنجون و قهوه و لاس با کتاب
سلامتی همه ی انتزاعیا
همه تریپ شدن حرفه هنرمند
بیخیال کولبرای دردمند
هی پایین بالا دور دور
تجریش سر پل نیاورون دربند
آرزوم تو بودی و انگشتای کشیده ت
نه حالا به اون غلیظی ولی خط چشم رنگ پریده ت
هی رفتم اومدم این کوچه رو تنها
نگو بن بست ه راهِ رسیدن به تن خسته ت
آهنگ پیشنهادی: شهر غم - داریوش
تو را به برگهای درخت نازک کوچه ات حرف نزن. حرف که میزنی انعکاس لبهایت را تمام بادها می برند. تو را به زمستانِ پنجره ات حرف بزن. حرف که میزنی تلاطمِ وحشیِ لبهایت استخوان هایم را میبوسند. حرف نزن که لبانت سکوتِ عجیبِ بن بستِ چشمهایت را به خاطرم می آورد اما حرف بزن که سرخیِ لبانت محو م کند در گرمای تن ت، در حضورِ رخدادهای گذشته در انحنای لطیفِ گونه هایت. حرف باش با من، اما حریفم نباش. سرد باش اما نه پائیز. اواسطِ دی باش اما نه زمستان. حرف نزن اما صدای حرفم باش. صدای لاسِ غمگینِ لبهای تو در تو. حرف بزن اما چیزی نگو.
آهنگ پیشنهادی: The White Buffalo-Oh Darlin
من می توانم بنویسم
هنوز
از حباب چشمهایت
از گوشه ی لبت که فلان است و ...
از تمام اتفاق های نیفتاده با تن ت
که تداوم تو
آبی ترین رویداد ذهن بیقرار من است
از تمام خیابان های بیدار.. بیمار
که مرا به تو می رسانند
و کوچه ای بن بست
که راه نرفته ام را نقطه می گذارد
نقطه؛ سر خط
بنویس
به نام تمام کوچه های بن بست
به نام افیون درخت های سر در خود فرو برده
به نام درناها و لک لک ها
که من خیره به سقف و
تو در حبابی دیگر
آهنگ پیشنهادی: Olafur arnalds - Erla's waltz
از بهت ارتفاعی ناپدید
همگام ابرهای خیس دامن ت
در حجمی از دود و انضمام ثانیه ها
به کنار
در خود
ایستان در هجومی ابدی
مکرروار داستان بگو
از انحناهای تن ت
از پیچیدگی حزن آلود صداهای دور
و توهم سکوت
سکوت
رفتن را از خاطر ببر
حوصله صبر را در آغوش بگیر
و فکر کن
هنوز هزار سالِ پیش بود
آهنگ پیشنهادی: Frédéric Chopin- Piano Concerto No. 1
برای زمستانی که بهار نشد..
اسفند دیگر برای من بهار نمی شود. فروردین نمی شود. راستی لی لا، می شود که واقعا بهار شود؟ مردِ پاییز بودم و غمگینِ پاییز. نگرانِ نارنجی های پاییز. عاشق پاییز. اما اسفند لعنتی که آمد زمستانی م کرد. زمستانی که برف و سرمای سوزانش ذوبم کرد و تو را برای همیشه از من گرفت. لی لا چند زمستان دیگر باید بگذرد که نوازش کنم خرمایی موهات را؟ آه که چه آرزوی محالی.. چرا تمام نمی شود این زمستان لعنتی لی لا؟ چرا تمام نمی شود تنهایی های تنم، روحم؟ چرا تمام نمی شوم؟ چرا زمستان درونم را گرمای بهاری تنت ذوب نمی کند؟ کجاست تنت لی لا؟ کجاست لبت؟ «کجاست لبت که خاک چشم به راه است...»
فصل ها می گذرند و سالها. موهام سفید شده اند و من هنوز در همان زمستان، همان اسفند مانده ام لی لا. اسفند بود. اوایل اسفند بود. چیزی به بهار ت نمانده. حالا که نیستم حواس ت را جمعِ چشمهات و خرمایی موهات کن.
آهنگ پیشنهادی: زمستان – مانی رهنما
آهنگ پبشنهادی: بازگشت - امید نعمتی
دریا آرام آرام می میرد، لی لا. من هم. آنقدر تو را تکرار کرده ام که نبودنت با پورخندی مرا نگاه می کند. تمامِ نبودنِ تو در تمامِ ذراتِ تنم هستی پیدا کرده و مانند موجودی افسانه ای مدام تو را به من یادآوری می کند. لی لا من دیر زمانی ست که در خود میلرزم؛ همچون لرزش تنت هنگام هماغوشی ت. اما لرزیدن من به انزوا می رسد و لرزش تو به انتها. در این ارتفاع که من ایستاده ام و گویی جهان زیر پاهای من است، هیچ یادی مرا از تو جدا نمی کند. تو در کجای جهان ایستاده ای بدون من؟ و در کدام آغوش جا گرفتی که هر چه میپویمت نمی یابمت؟ هیچ خط و خبری از تو ندارم که : «شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی». لی لا صدایت میکنم، با تمامی این کوه ها و درخت ها تو را صدا میکنم، اما گویی هیچ نمی شنوی. چه شده لی لا؟ باید باور کنم حدیثِ تلخِ نبودنت را؟ چیست از تو در من که به تمامی عظمت آبی ابرها و باران یاد تو را از من جدا نمی کند؟ باد بر تنم می خورَد و تمام بدنم می لرزد، اما من چنان در تو دچار شده ام که هیچ بادی تکانم نمی دهد. کاش میتوانستم رها شوم و همراه این بادِ سهمگین به درون ابرها بروم تا قطره های اشک هایم درون باران مه گم شوند. آسمان سیاه شود و جهان تمام. لی لا نام تو، تن و روحِ تو، و یادِ تو تمام هستی من است. غیر از اینها جهان حقیقتا جای بیهوده ایست برای زندگی کردن.
آهنگ پیشنهادی: Forever for Now - Laura Pergolizzi
آهنگ پیشنهادی: Csardas - Vittorio Monti
آهنگ پیشنهادی: Funeral March - Chopin
حالا که آنجا نیستم که سراغت بیایم که تمام تنم را پهن کنم در دامنِ گل گلی ات. حالا که نیستم تا فلسطین را یکسره شمال تا جنوب راه برویم و تو در آغوشم گریه نکنی. حالا که نیستم تا ولیعصر را دود کنم تا انتهای خیابانی که اولین بوسه را آغاز شد. حالا که آنجا نیستم تمام بن بست ها را تنهایی بروی شاید از تعفن لاشه ها کمی آزرده شوی. حالا که من آنجا نیستم تا سیگارم را بگیری و پنهانش کنی و من دنبالت بدوم و برسم به دستهایت، انگشتان کشیده ات و به همین بهانه بپریم در آغوش هم، بغلم کنی. حالا ببین، من آنجا نیستم تا خرمایی موهات را نوازش کنم و گم شوم در آن گیسوانِ پریشان ت، در پاییزِ تهران. از کدام خیابان و کوچه بگویم و بروم حالا که نیستی و من در ملالِ نبودنت مدام عق میزنم و تمام شهر را پیاده میروم تا تو را پیدا کنم و به تو برسم که تمام روده هام از حس نا امن بی تو بودن به لرزه افتاده اند. زانوهایم شکسته اند و موهایم ریخته. که من از تهران تنها نام تو را میشناسم و تمام کوچه ها از دیدن من بدون تو، در بهتی عظیم فرو رفته اند. امروز را که بخاطر نداری؟ درست میگویم؟ آخرین روزهای هماغوشی با تو؟ عشقبازی؟ من در کدام حالتِ تهوعم؟ در کجا به سمت بی نهایتت راه بروم؟ حالا که من آنجا نیستم تهران نمی گرید؟
آهنگ پیشنهادی: Aino Venna - Waltz to Paris
آهنگ پیشنهادی: طاهر قریشی - محبوبِ زیبا
از میدان گیل ، از باران، بارانی زرد ت
زردی روی من و دست های لمس شده، انگشتان کشیده ات
از نگاه آخر، اشک های غرق شده در باران
- باران آبان بود، من که گریه نمیکردم-
آوار باران روی سرم... خیس... گلم
از تهوع به رنگ خون، از تامل
از راه، از تهران، تهران ناتمام، از تمام شدن ت
از جمجمه ی متلاشی شده ام وسط بلوار کشاورز
آوار باران روی سرم... خیس... گلم
از خرمایی موهات
از جدایی
اسفند ماه بود
غروب بود
باد بود
بلوار کشاورز بود، سر فلسطین
آهنگ پیشنهادی: سکوت ِ ممتد ِ سیاه
پی نوشت: نبودی که نبودی پس از تو بهارم تو رو کم داشت
از چهارراهِ ولیعصر، ولیعصر
تا انتهای خیابان آبان
آبان، آذر، دی...
«تو خیلی دوری...»
آهنگ پیشنهادی: گذشتن و رفتنِ پیوسته - بُمرانی
در آینه کِشیدن ها، به آینه ها، به مهتاب، به مه
به استعاره ها، اسطوره ها، استغاثه ها
به تفنگ ها، فَنگ ها، اَنگ ها
به بیتابی ها، بیقراری ها، مردابی ها، آبی ها
در خلوت تنهایی گزیدن ها، مرگ در راه اندیشیدن ها
به اعتراف ها، اعتقاد ها، در جهالت غرق شدن ها
به کشتارها، کشتارگاه، آشویتس
به خاک ها، خواب ها، خار ها
به چشم ها، انگشت ها، رنگ ها
به رسمی ترین عادتِ شک کردن، به خرمایی ترین موها
به تو نرسیدن ها، هرگز نرسیدن ها
به نرسیدن ها
به هرگز ها
آهنگ پیشنهادی: Death Waltz – Adam Hurst
تابستان که می شود
عطر هجوم تو روی دیوارهای نامرئی اتاقم خون می پاشد
گرمایش تاب می خورد
و گره میزند مرا به آفتاب نیمه های مرداد
این تقدیر تکرار شدنی، این هم-سایه بودنت را با من بخوان
بگذار زیر سایه-بان موهای خرمایی ت
دقایق لعنتی را برهنه کنم
و آنقدر در زمان گم شوم تا که شاید بیایی
اما وقتی تو بیایی حتمن برفی خواهد آمد به وسعت اواخر اسفند
اما...
برف نمی آید، تو نمی آیی.. اما سال من از نیمه های مرداد نفس می کشد
آهنگ پیشنهادی: فصل ناامیدی – گروه هیس
تقویم های جا مانده
اعتراف های نیمه پنهان
لباس های نو زیر سایه آفتاب خشمگین تابستان
من از سر دو راهی می آیم
دو راهی به سمت بی نهایت
به سمت مرگ
به سمت خویشتن
دو راهی را تو آورده بودی
با موهای خرمایی ات
با انگشتان بلندت
که من آرام آرام پیر شدم و سفید شدم، زیر برفی که هرگز نیامد
و تو نیامدی
و تو نیامدی که بیایی
که آمده باشی
آهنگ پیشنهادی: Verses - Chopin Project - Ólafur Arnalds / Alice Sara Ot
به انکار بودن تو
به شعرانگی موهایت
روی شمع ها... و باد
در کدامین سوی تهران آواره ام؟
آهنگ پیشنهادی: بی قرار - علیرضا قربانی
حملات انتحاری را
شنیده ام
گورهای دسته جمعی
آشویتس
پراگ را
دیده ام
شعرهای عاشقانه را
رمان های جاودانه را
خوانده ام
اما سال هاست، تنها، در حیرت پیچش نا متوازن خرمایی موهایت مانده ام
آهنگ پیشنهادی: ستاره سهیل - مرجان فرساد
به تو فکر میکنم، در این لحظاتی که نیستی و احوالات شخصی من دیگر-گون می شود. تو به خواب رفته ای و چشم های من روی همان سطر کتاب مات می شود. مات مثل روزهای من. مثل اندوه چشم های تو. مثل بودلرِ خیابان های پاریس. رکوئیمی از موتسارت پخش میکنم تا مرثیه ای برای نبودنت بنویسم. اما کلمات من هنوز حزنِ نگاه تو را ندارند. نگاه و چشم هایی که اکنون نیستند و من کاش بخوابم و باز خوابِ غمگینِ تو را ببینم. من به تو معتادم. اعتیادی که سیگاری هم به سیگار ندارد. اعتیادِ غمگینِ علاقه.
آهنگ پیشنهادی:
1- Requiem In D Minor K.626
2- هندسه - چارتار
«دیر است گالیا»
دیر شده بود گالیا
همان روز که غروب شده بود و دیر نبود
و آفتاب سرخ تجریش از چشمهای زرد تو که عبور نمی کرد
کجا بودی گالیا؟
وقتی سر پل تجریش باران گریه میکرد و تمام ولیعصر را آب برد تا رسید به خانه ات
لباس آبی من آب شد و آب شد و ریخت روی خرمایی موهایت
و تو نبودی گالیا
که گریه کنی و آنقدر گریه کنی تا تمام تجریش را آب ببرد
مثل آن روز برفی زمستانی که تمام عابران پل غرق اشکهای تو شدند
و من در پناه موهای تو آرمیده بودم
دیر بود گالیا
خیلی دیر، ولی چشمهای تو که دروغ نمی گویند
«دیر است گالیا»
دیر بود... خیلی دیر
آهنگ پیشنهادی: ظهر (نون) – شهرام غلامی – پژمان حدادی – راجیب چاکرابورتی
پی نوشت: عبارت داخل گیومه از شعری از هوشنگ ابتهاج است.
کوارتتِ زهی، آرشه های نا فرجام در لغزشِ سکوت بینِ دو لا.. لالا
در لیزیِ تن ها، لاسیدنِ لب ها، در موهات
در هراسِ بی هنگامِ پاییز
گره خورده
و به خواب رفته در قرمزیِ رژ ها، در موهات
در تعلیقِ من بینِ سکوتِ دو لا
در موهات، انحنایِ خرماییِ موهات...
آهنگ پیشنهادی: Beethoven String Quartet No.15 In A Minor
سه اسکوپ قهوه انتخاب می کنی و بیرون روی صندلی های چوبی روبروی من می نشینی. این آخرین باری ست که نگاهت می کنم، گرچه نمی دانم. نمی دانم که قرار است تا چند ساعت بعد همه چیز تمام شود و من بمانم در اندوه یک لحظه، صدایت. امشب که بعد از آن روز روی همان صندلی چوبی نشسته بودم، مدام چشمان تو در ذهنم بود و خیره شده بودم به دختری که مو نداشت اما وقتی می خندید چاله های صورتش مثل تو بود.
آهنگ پیشنهادی: موتسارت - سینفونیا کنسرتانت برای ویلن، ویولا و ارکستر - موومان دوم - k364
(آهنگ کاور: Barbra Streisand - The windmills of your mind)
از این روزها بین ما کم نبود. روزهای یأسِ ما. گاهی بدون هیچ حرفی و صدای موسیقی، مسلط بر ما. گاه، فقط نگاه. من از همان اولین روزها به نگاهت پایبند شده بودم. نگاهی ناگاه. نافذ و نزدیک به من. اما نمیدانم، شاید تو هرگز نفهمیدی و یا خودت را به کوچه ی بن بستی زدی که علی چپ هم نبود و من مدام در این تعلیق پرسه میزدم، به هوای بودنت. اما اکنون گویا زمانش فرا رسیده، زمانی که سالهاست از آن متواری ام. من باید در همین غروب شبه جمعه ی لعنتی فراموشت کنم..
آهنگ پیشنهادی: .Andre Rieu – The Windmills Of Your Mind